
چرا با خرد خویش از در ستیزه درآییم که بهشت در کجا بود؟
آیا در زمین بود یا بر روی هوا یا در توفان نوح
برهم خورد و به این سان ما را از آنجا بیرون راندند!
و دانش بسیار سبب شد که آن قرارگاه را از کف دهیم
با این همه اگر آن بهشت بر جای باشد و ما بتوانیم
از ظواهر آن یعنی صفا و آرامش، به محل واقعیش پی بریم
چرا ای شیراز، دشت تو را والاتر
از آب های حاصلخیز نیل و گنگ ندانیم؟
لذات گوناگون تو که هر دیده ای را شیفته می سازد
هر تماشاگری را به فکر می اندازد
که بهشت نابود نگردیده
به اینجا نقل مکان کرده است
چه اینجا حبه های انگور
بر آن خوشه های آویزان شخص را به وسوسه می اندازد
تا مزه آنها را بچشد همان سان که آدم از گندم خورد
و برخی به میوه تو دست می زنند و حال آنکه حرام است
مناره های تو، گرمابه ها و باغ ها و مساجد تو
ممفیس و تروا و طبس و بیت المقدس را در نظر مجسم می سازد!
ای شهر زیبا خدا نگهدار تو
چه هنگامی که من از تو جدا می شدم
طرد آدم از بهشت به خاطرم می گذشت.
از سفرنامه توماس هربرت نوشته شده در سال 1634م
سحر رستگاری




